تبليغاتX
MySpace Backgrounds
MySpace Graphics Daisypath Wedding Ticker دل شكسته

دل شكسته

نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست....

 
نشد یه قصری بسازم
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش آبی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه
نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم
حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم
با همه التماس من نشد دیگه نره سفر
شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر
نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم
نه این که من نخوام برم نذاشت گلهارو ببینم
نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم
یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم
اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش
پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش
نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی
هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم
عجب چشای روشنی
باور نکرد یه موجشو به صدتا دریا نمیدم
یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم
راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه
من کجا و دیوونگی
چه جوری به حرفش گوش کنم
اون گفت بچسب به زندگی
خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم
اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم
نشد یه بار برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون
دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
نشد بپاشم زیر پاش عطر گل محمدی
نشد بهم جواب بده
حتی بهم بگه بدی
نشد دوستت دارم بگه
به من که نه به دیگری
نشد یه بارم رد بشه
از روی شعرا سرسری
نشد یه کاری بکنه
که بدونم دوستم داره
آتیش گرفتم و یه بار
نگام نکرد بگه آره
نشد یه بار حرف بزنه
نزاره پای سرنوشت
نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت
نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم
نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم
نشد بره
نشد نره
نشد بخواد
نشد بیاد
نشد ولی
شاید بشه
واسم دعا کنید
زیاد
از شما پنهون نکنم
یه حرفهایی بهم زده
گفته همین روزا میاد
اما هنوز نیومده
قصه داره تموم میشه
مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید
اول خدا بعدا شما

منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست
شاید آخرین باره که این احساس زیبا هست
منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم
اگه لمسم کنی شاید ، به دنیای تو برگردم....

+نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت13:20توسط دل شكسته | |

 

"اللَّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن
صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ
فِي هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ
وَلِيّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِيلًا وَ عَيْناً
حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِيهَا طَوِيلا"


+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت23:19توسط دل شكسته | |

 

نه اینکه حرفی برای گفتن نباشد ، هست

حرف هست

عشق هست

بغض هست

درد هست !!!

اما ...

چه بگویم وقتی

نه در آرزوهایت حرفی از رویای با من بودن است

نه در روزهایت تلاش ِ داشتن ِ همیشگی ِ من ...!

گمان مبر همیشه حوالی خواب های تو بیدارم

گمان مبر که همیشه عاشقانه می نویسم و می خوانمت

عشق ...

به زخم که برسد ، سکوت می شود ....

زخم که عمیق شود ، بیداری ِ دل ، درد دارد ....!

من

در این بغض های هر لحظه

در این دلتنگی های مدام

در این آشفتگی های دقایقم

 

                                    دارم

                                    سکوت         

می شوم  ....

 

با من از عشق چیزی بگو

پیش تر از آنکه زخم هایم عمیق شود ...!

 

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت0:36توسط دل شكسته | |

وقتی منتظر چیزی یا کسی یا اتفاقی هستی ثانیه ها

خیلی آزار دهنده می شند…

روزهایی که گذشت فقط گذشت و چه خوب که گذشت...

چیزی میان من و زندگی و شادی فاصله انداخت...

اما حالا آرومم یا قراره که آروم باشم...

قراره که بی قرار نباشم...

قراره به قول و قرار هایی که با خودم و خدا گذاشتم عمل کنم…

شاید دلم قرار بگیره ...

.

.

.

قرار بی قراریم...!

قرار بود مرا میان های و هوی دردها

 میان سیل اشکها

به دست بی دریغ خود سکون دهی...!

قرارمان از خاطرت نرفته است؟…

خدا رو شکر...!

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت20:50توسط دل شكسته | |

 

 

روی بغض های همیشگی ام

 

خانه ساختم

 

و پشت بام را

 

پر از نبودنت کردم

 

در حیاط خانه

 

کاشتم

 

آرزوهایم را

 

و با اشک های بی دلیلم

 

گل های دلتنگی ام را

 

آب دادم  ........................

 

جای پنجره های اتاقم

 

عکس چشمان روشنت را

 

قاب گرفتم  ......

 

تکیه دادم  به دیوار عشق

 

و در همان خانه ای که

 

در عالم دیوانگی

 

برایت ساخته بودم

 

برای همیشه

 

گم شدم  ............

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت20:22توسط دل شكسته | |

سلام

این روزا خیلی درسام سنگین شده روزی ۱۰ ۱۱ ساعت درس میخونم

دیگه کم کم دارم قاطی میکنم فک کنم تا موقعی که من بخوام کنکور بدم دیوونم شده باشم

از بس این مامان بابا به درس خوندن من گیر میدن

دیگه نمیرسم زیاد بیام اپ کنم

فقط یه خواهش ازتون داشتم اونم اینه که از شخصیت علیرضا  یا سن و سالش اصلا سوال نپرسین چون به سوالتون جواب داده نمیشه

من اینجا میام از علیرضا مینویسم چون کسی نمیدونه من این وبو دارم وگرنه اصلا حرفی ازش نمیزدم

دلم واسش یه ذره شده

بی معرفت تولدمم تبریک نگفت 

ولی اکشال نداره

بازم دوسش دارم

با بای

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت16:15توسط دل شكسته | |

سلااااااااااام

امروز یعنی امشب شبه تولدمهههههههههههههه

اما هیچ کدوم از اونایی که انتظار داشتم بهم تبریک بگن نگفتن

حتی کسی که خیلی ادعای دوست داشتن میکرد

اما اینا هیچ کدوم مهم نیستن مهم اینه که من یه سال بزرگتر شدم و خانوم تر شدم(اوهوم اوهوم)

امسال کادوهام همه نقدی بودن + یه قاب خیلی زیبا که نذاشتن بزنم تو اتاقم

البته هنوز دوستام کادوهاشونو ندادن

یه کادوی سوپرایزم داشتم که ارزشش واسم خیلی زیاده اونم از طرف خواهر کوچولوم بود

قبل از این که بهم بده گفت  دعوام نکنیااااااااااااااااا گفتم باشه و بعد نامشو داد خوندم

نااااااااااااااااااااااااااااااااااااااازی بیشتر شبیه نامه اعترافات بود

اگه شد عکسشو واستون میزارم

نامشم  که خصوصی بود و نزاشتم ولی اگه ببینم استقبال زیاده شاید گذاشتم..

  هرکاری میکنم اپلود نمیشه

فعلا

با بای

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت22:38توسط دل شكسته | |

سلااااااام

هنوز ۱ ماهم نشده که علیرضا رو ندیدم اما انقدر دلم واسش تنگ شده که میخوام گریه کنم

به جز این جمله دیگه هیچی به ذهنم نمیرسه

بای بای

+نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت0:8توسط دل شكسته | |

 

رفتمو تو شهر عشقم دلمو تنها گذاشتم ،

دیگه حتی واسه موندن یه بهانه هم نداشتم

 با همه روح و وجودم یه دله شکسته بودم

 آره دل شکسته بودم با تمامی وجودم ،

میگن این دو روز دنیا جای غم خوردن نداره ،

 چه جوری آروم بگیره اون دلی که بیقراره .
 

+نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت10:18توسط دل شكسته | |

خواهر کوچکم از من پرسيد

پنج وارونه چه معنا دارد؟

من به او خنديدم

کمي آزرده و حيرت زده گفت

روي ديوار و درختان ديدم

باز هم خنديدم

گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه

پنج وارونه به مينو ميداد

آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد

بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم

بعدها وقتي غم

سقف کوتاه دلت را خم کرد

بي گمان مي فهمي

- پنج وارونه چه معنا دارد...

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت10:18توسط دل شكسته | |

سلااااااااااااااااااااااام به دوستای گلممممممممم

بالاخره بعد از ۳ روز از شر سرماخوردگی راحت شدم

امروز یه خبر جالب شنیدم که گفتم بیام و واستون بگم

معلم تاریخ ما خیلی زیاد از حد حرف میزنه یعنی مختو تو فرغون میزاره اما گاه وقتام حرفاش خیلی جالبه

مثلا امروز در مورد اله ها و خدایان یونان باستان میگفت

میگفت یه الهیه به اسم اروس دارن کهه هر وقت یه دختر یا یه پسر به جنس مخالف نگاه کنه این خدا یه تیرو از کمانش به طرف قلب  جنس مخالف پرتاب میکنه و باعث عاشق شدنش میشه

و یه نماد خاص داره همون نمادی که هر کی عاشق میشه یا میخواد واسه دوستش نامه بنویسه از اون نماد استفاده میکنه یعنی این

نماد الهیه یونان اروس  

خوب دیگه تموم شد همین بود

دوستون دارم

با بای    

 

+نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت14:18توسط دل شكسته | |

سلام

امروز ۲۸ روز از اول مهر میگذره و ما حدود ۱۲ تا امتحان دادیم

دیگه وقت نمیکنم بیام اینجا و واستون از کارایی که کردم بنویسم فقط گاهی میام و مطالبی که به نظرم جالب میان و میزارم و میرم

خیلی دلم واسه علیرضا تنگ شده   

دیگه نمیدونم چیکا کنم تو دو راهی گیر کردم حتی نمیدونم اصلا خودش میدونه یا نه

فعلا باید تا  ماه دیگه یعنی بعد کنکور صبر کنم تازه بعدش من کنکوری میشم

البته سعی میکنم کنکوری شدنم باعث نشه که من علیو کمتر ببینم یا از حالش کمتر با خبر بشم

خوب دیگه فردا امتحان زمین شناسی دارم و باید برم بخونم

دوستون دارم

با بای

اینم واسه علیرضا که نمیدونه من این وبلاگو دارم و اصلا نمی بخونه ولی خوب من بازم واسش مینویسم.....

every one need some one...thank you for being some one i can need darling..

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت15:57توسط دل شكسته | |

 

شب رفتنت عزیزم هرگز از یادم نمیره واسه هرکسی که میگم قصشو اتیش میگیره دل من یه دریا خون بود چشم تو یه دنیا تردید اخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید شب رفتنت یه ماهی تویه خشکی رفت و جون داد زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن پابه پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن تو چرا از اینجا رفتی ؟ تو که مثله قصه هایی؟ گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی؟ شب رفتنت نوشتی شدی قربونیه تقدیر نقره اشکای من شد دوره گردنت یه زنجیر. شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشکی بودن قحطیه سفیذیا بود همه انگار مشکی بودن شب رفتنت که رفتی گفتی دیگه چاره ای نیست دیدم اون بالاها انگار عکس هیچ ستاره ای نیست شب رفتنه تو یاسا دلمو دلداری دادن اونا عاشقن ولیکن تنها نیستن که زیادن بارون اون شب دستشو از دست چشمام بر نمیداشت تا میخواستم ببارم هرکسی میدید نمیزاشت شب رفتن تو رفتم سراغ تنها نوارت اون که واسه همه چی بود اره تنها یادگارت سرنوشت ما یه میدون زندگی اما یه بازی پیش اسم ما نوشتن حقته باید ببازی شب رفتن تو خوندن واسه من همه لالایی یکی میگفت که غریبی یکی میگغت بی وفایی شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم اوردن اشناها برای زخم وا شدم مرحم اوردن شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد قلب ارزوهام انگار واسه همیشه واستاد شب رفتن تو غربت جای اونجا اینجا پیچید دل تو بدون من زور رفت و خوشبختیمو دزدید شب رفتن تو دیدم یکی از قناریا مرد فرداش اما دست قسمت اون یکی هم با خودش برد شب رفتن تو چشمات راس راسی چه برقی داشتن این همه ادم چرا من؟ پس با من چه فرقی داشتن شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه قلتو اروم گذاشتم پیشه قران لبه طاقچه شب رفتنت دلم رفت پیشه چشمایی که خیسن پیشه شاعرا که دائم از مسافر مینویسن شب رفتنتو دیدم تا که غم نیاد سراغت شب رفتنتو دیدم خیلیه غمای شاعر روی شیشمون نوشتم  میشینم به پات مسافر برو تا همه بدونن سفرم این قدرا بد نیست واسه گفتن از تو اما هیچکی شاعری بلد  نیست.....

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت21:9توسط دل شكسته | |

سلام به همه کسایی که میان این وبلاگو میخونن و با نظرایی که خصوصی میزارن منو راهنمایی میکنن از همشون ممنونم

خوب بهتره از 2 شب پیش شروع کنم شبی که دلم لرزید و احساس کردم علیرضا از دستم رفت و من تنها شدم همه اینا از وقتی اتفاق افتاد که من حدود 3سال پیش یه دفتر از یه هم کلاسیام که پسر بود گرفتم اما بدبختانه از اون روز یه احساس خاصی نسبت به من پیدا کرد که واسم شد بلای جون.همیشه میل میزدو من زیاد جواب نمیدادم یا اگه میدادم خیلی کوتاه در حد 2 یا سه کلمه اما نمیدونم چه جوری شد که شماره منو پیدا کرد از اون شب هر شب اس ام اس میداد و من یه بار اب پاکیو ریختم رو دستش حدود 3 ماه یا بیشتر دیگه خبری ازش نبود و من واقعا خوشحال بودم که منو فراموش کرده اما پریشب باز اس ام اس داد میخواستم به علیرضا زنگ بزنم اما نمیشد خودم دست به کار شدمو جوابشو دادم و گفتم لطف کنین دیگه اس ام اس ندین و اس ام اس واسه عذر خواهی واسش فرستادم ((امیدوارم با اومدن پاییز هر برگی که میافته یکی از غمای توم کم بشه تا دیگه غمی نداشته باشی)) فرداش جواب داد (( اگه تمام برگای دنیام بریزن نمیتونن این غمو از بین ببرن غمی که تو گداشتیش تو زندگیم)) وقتی اینو خوندم دلم ریخت پایین با خودم گفتم نکنه دلش شکسته باشه و نفرینم کنه و باعث بشه علیرضا بره و من بی اون بمونم؟؟؟؟؟؟ تا صبح خوابم نبرد و داشتم دیوونه میشدم میخواستم به علیرضا اس ام اس بدم اما میترسیدم ناراحت بشه واسه همین بی خیال شدم وفرداش باز اس ام اس داد تا اینکه مجبور شدم بهش دروغ بگم که نامزد دارم(خدا جون منو ببخش)

گاهی وقتا ادم چقدر احتیاج داره که یکی پیشش باشه مثله تابستون که همیشه کنارم بود اگرچه فاصله بینمون خیلی زیاده و حدود 300 کیلومتر میشه اما من همیشه به یادشمو همیشه پیشمه. اون موقع ها اصلا احساس تنهایی نمیکردم اما الان باید تا 9 ماه صبر کنم تا  کنکورش و بده....

امیدوارم با رتبه خوب رشته ای که دلش میخواد قبول بشه...این روزا بیشتر واسه موفقیت اون دعا میکنم تا واسه خودم چون خوشحالیه اون اندازه یه دنیا واسم ارزش داره....

خدایا یه کاری کن که همیشه پیشم بمونه....دوست دارم جوجوی خودم ....باااااااای    

+نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت21:5توسط دل شكسته | |

مطمئن باش برو

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی

به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

و به یک قلب لطیف که خیالم می گفت:

تا ابد مال تو بود

تو برو

برو تا راحت تر

تکه های دل خود را سر هم بند زنم 

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت15:36توسط دل شكسته | |

این قانون انتظار است...

اماچه کنم که با آمدن های مکررت نیز انتظارم را پایانی نیست....

آمدی

خوب است که آمدی....

همیشه بیا و گذری کن بر یخ سرنوشتم....

اما انتظارم را پایانی نیست...

در نبودت آرزو می کنم و در بودنت فکر!!!

من دور از تو می پوسم....

از پوسیدن هراسی ندارم که از غم زندگی بدون تو

در این لحظه های پر دلهره وحشت دارم...

دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست!

خواهم مرد....

غم تو را با خود خواهم برد...

غم تو....انتظار من.....

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت1:9توسط دل شكسته | |

سلام به همه

 وای که چقدر دلم واست تنگ شده هنوز دو روزم نشده که ندیدمت

اما انگار هر چی بیشتر میبینمت بیشتر دلم میخواد کنارم باشی

امروز وقتی داشتم نماز می خوندم یه هو حواسم پرت شد و فک کردم کنارم وایسادی اما وقتی نمازم تموم شد دیدم خواهر کوچولوم کنارم وایساده

انقدر تو ذوقم خورد که تا یه ساعت گریه میکردم

الان دیگه حتی نمیتونم بهت اس ام اس بدم یا زنگت بزنم

اخه ازم خواهش کردی که تا تیر بهت اس ام اس ندم که حواست پرت نشه

اما دلم طاقت نمیاره اخه ۹ماه خیلی زیاده

حداقل قبلا میتونستم باهات حرف بزنم و اینجوری دلتنگیام کمتر میشد

اما الان چی................

هر روز بیشتر بهت وابسته میشم دیگه داری تو خوابمم میای

هر شب و تو خواب با تو میگذرونم جوجوی نازم

وقتی خاطرهات یادم میاد واقعا فک میکنم پیشم وایسادی

بی خیال تو که نمیای اینارو بخونی

پس منم سر بقیه رو درد نمیارم

دوستون دارم

فعلا....

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت21:50توسط دل شكسته | |

بزرگترین اشتباهم این بود که فکر می کردم برای منی!!

زیادی وابسته ات شدم

اشتباهم این بود که واقعیت را میدیدم و چشمانم را می بستم...

اشتباهم این بود که دستانت را در دست دیگری میدیدم و گرمایش را من حس میکردم!!!

اشتباهم این بود که تو را در ذهنم جور دیگری ساختم و با آن زندگی کردم...

نمی دانم چرا اینهمه اشتباه را سالها تکرار کردم

با اینکه می دانستم اشتباه است عاشقت شوم، ولی شدم

با آنکه می دانستم اشتباه است دوستت داشته باشم،  ولی داشتم..

و حال پس از گذر سالها ، بااینکه در قلبم نیستی اما...

سایه وجودت بر جانم جاریست

عاشقت بودن و دوستت داشتن برایم نیازی شده هیچ گاه بر طرف نمی شود...

من نمی توانم عاشقت نباشم

نمی توانم دوستت نداشته باشم ...

 آخر چه کنم با این دل بی قرار؟؟؟؟ 


+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت21:33توسط دل شكسته | |

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

 


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است .

 

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت15:28توسط دل شكسته | |

کاش هرگز نمیدیدمت تا امروز غم ندیدنت را بخورم

کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمیشد

تا امروز چشمان من به آن لحظه بهانه بگیرند و اشک بریزند

کاش حرفهای دلم را به تو نگفته بودم ، تا امروز

به خودم نگویم " آخه اون که میدونست چقدر دوسش دارم . . . "

 گاه ارزو میکنم

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت1:11توسط دل شكسته | |

سلام

امشب اومدم کلی واستون بگم و سرتونو درد بیارم

اخه خیلی شنگولم

اتفاق امرز از اب شنگولیم اثرش بیشتر بود

خوب از اینجا واستون بگم که بالاخره با کلی دردسر رفتم تهران اونم با اتوبوس و علیرضا جونمو دیدممممممممممممممم

قربونش برم موهاشو اتو کرده بود(اصلا بهش نمیومد) یه بلوز ابیه جلفم پوشیده بود

انگار نه انگار که اومده سال

اخما تو هم

بمیرم واسش تند تندو شربت میریخت (بچم خسته شد) منم کمکش میکردم  

شبه قبلش هنوز نیومده بودن تهران که من و مامان و .........رفتیم درمونگاه امپول بزنیم چشمتون روز بد نبینه انقدر جیغ جیغ کردم که به قول مامانم همه پیروزی خبر دار شدن که تو امپول زدی

تازه فرداشم واسه همه تعریف کردمردم از خجالت همین مونده بود بره پشت بلندگو واسه همه تعریف کنه

صبح ساعت ۷ از خواب بیدار شدم که همراه همه و اولین نفر سر مزار باشم که اگه جناب مهندس علیرضا اومد (جیگرررررررر منه) من ببینمشو از ثانیه به ثانیش کمال استفاده رو ببرم

ساعت تقریبا ۱۰ بود که اومدن بهشت زهرا تا مامانم با مامان باباش سلام کردن  من مثه جن زده ها بلند شدم وایسادم و یادم رفت سلامش کنم یعنی روم نشد(منم خجالتی)

ولی فک کنم یه نمه ناراحت شداشکال نداره یادش میره

ظهر که شد همه رفتیم سالن واسه پذیراییو ناهار . نامردا زنونه و مردونه رو جدا کرده بودن منم مثله این بچه پرروها هی میرفتم تو مردونه سرک میکشیدم تا علیرضارو ببینم بچم تنها نشسته بود ولی روم نشد برم از تنهایی درش بیارم

اخرش داییم گفت هی نمیخواد بری و بیای بشین همینجا پیشه خودم منم خجالت کشیدم و رفتم و دیگم پیدام نشد 

بعد از ناهارم من میخواستم بیام کاشون که بالاخره زیر چشمی نیگاش کردم دیدم داره نیگام میکنه

ارو خدافظی کردمو مثله یه دختر خوب اومدم کاشون

درسامو خوندم اخه فردا امتحان دارم 

دعا کنین خوب بدم

دوسش دارم دوستون دارم

بای 

+نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت0:1توسط دل شكسته | |

k

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت13:9توسط دل شكسته | |

شت تنهايي من که رسيدي گوشهايت را بگير؛ اينجا سکوت گوش تو را کر ميکند، اما چشمهايت را باز کن تا بتواني لحظه لحظه اعدام ثانيه ها را نظاره کني. هجوم سايه هاي خيال، سرابهاي بي وقفه ي عشق، تک بوسه هاي سرد و فريادهاي عقيم جواني منظره اي به تو ميدهد که ميتواني جغرافياي تنهايي مرا به خوبي ترسيم کنی ..............

+نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت15:5توسط دل شكسته | |

نمی خواهم برگردی

این را به همه گفته ام

حتی به تو

به خودم

اما نمی دانم

چرا هنوز

برای آمدنت فال می گیرم!

چرا هنوز

پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام!

تا تو را آرزو کنم!

اما هنوز نمی خواهم برگردی

می دانی که دروغ نمی گویم

اگر هنوز تو را آرزو می کنم

برای بی آرزو نبودن است

و شاید هم

آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم!

اما هنوز هم نمی خواهم برگردی

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت12:11توسط دل شكسته | |

تقدیم به عزیز ترینم که الان پیشم نیست

روزای خیلی طلایی یادته؟روز ترس از جدایی یادته؟روز تمرین اشاره یادته؟شب چیدن ستاره یادته؟شعرای کتاب درسی یادته؟یادته گفتی میترسی یادته؟ عکسمون تو قاب عکسو یادته؟ قلعه بدون مکسو یادته؟ دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود یادته؟چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من قدغن بود یادته؟ روزگار قهر و اشتی یادته؟ هیچکسو جز من نداشتی یادته؟ رویاهای اسمونی یادته؟ قول دادی پیشم بمونی یادته؟ روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟ عصر ابراز علاقه یادته؟خبر خوش کلاغه یادته؟ دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟ واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که میگفتی رازه یادته؟ یادته فالای حافظ تو حیاط؟ یادته قسم  جون شاخه نبات؟گل سرخارو نچیدیم یادته؟ یه روزی همو ندیدیم یادته؟ حرفامون سر صداقت یادته؟تو و مجازات خیانت یادته؟ پنهونی سر قرارا یادته ؟ تاخیرا توی بهارا یادته؟ گوش ندادیم به نصیحت یادته؟ گشتنت دنبال فرصت یادته؟ دستاتو میخوام بگیرم یادته؟ راستی تو بی تومیمیرم یادته؟ دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطراته توی دفتر یادته؟ فال با نیت رسیدن یادته؟ طمع قهوه رو چشیدن یادته؟ واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟روزی صد بار بی تو مردن یادته؟ یادته دعای زیر طاقیا کناربوته های اقاقیا زیر اون درخت گیلاس یادته؟ با  دوتا شاخه گل یاس یادته؟ یادته گفتن راز به قاصدک ؟ یادته چقدر بهم گفتیم کمک؟ فکر بودن توی قایق یادته؟ تو به من گفتی شقایق یادته؟ پیش هم بودیم نزاشتن یادته؟ اونا مارو دوست نداشتن یادته؟ نامه بدون امضا یادته؟ اسم مستعار رویا یادته؟ طرح اون انگشتر من یادته؟ پاسخ مختصر من یادته؟ فال حافظ شب یلدا یادته ؟ اسممو گذاشتی شیدا یادته؟   چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ مستجاب نشد دعامون یادته؟ چشمون زدن حسودا یادته؟ چشامون شد مثه رودا یادته؟ گفتی ما باید جدا شیم یادته؟ گفتی باید بی وفا شیم یادته؟ یه دفعه ازم بریدی یادته؟ خط رو اسم من کشیدی یادته؟ گفتی عشق تو هوس بود یادته ؟ گفتی خوب بود ولی بس بود یادته؟ حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم یادته؟ چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد یادته؟ حالا اومدم همونجا وایسادم که تقاضای تورو جواب دادم در اوردم از دستم انگشترو جا گذاشتمش همونجا دفترو اما قول دادم به قلبمو و خدا دیگه  دل ندم به عشق ادما حیف شعری که نوشتم یادته؟ شعر من بدم باشه زیادته حیف شعری که نوشتم یادته؟ شعر من بده ولی زیادته......

یادمه اولین روز گونه هامو تر کردید وقتی دیدید دیوونم حرفامو باور کردید خیالتون راحت شد که بی شما میمیرم محبت از اون وقت کمترو کمتر کردید گفته بودید با منید حتی اگه نباشم کلاغ خبر میاورد شب و با کی سر کردید شما دوسم نداشتید از چشماتون میبارید نمیدونم شعرامو واسه چی از بر کردید از هر کجا میگذشتید گل به پاتون میریختم شما به جاش تو قلبم هزار تا خنجر کردید عزیز بودید فراوون زجرم دادین چه اسون وجودتونو با زجر واسم عزیز تر کردید به یادتون نمونده تو اون غروب پاییز پیش هزار تا شاهد دستم انگشتر کردید چه روزایی که شونم پناه اشکاتون شد رو زانوهای خستم خستگیرو در کردید انگار خوشی نمیخواست من مزشو بفهمم یه روز که گل میدادم نداده پرپر کردید چیزی نبود تا اون روز اروم بودیمو خوشبخت تمام اون کارارو روز اخر کردید پس نذرامون چی میشه حتما به یادتون نیست  واسه ضریح اقا نذر کبوتر کردید حق با شماست من کجا و شما کجا  و تقدیر میوه خوشبختیو همیشه نوبر کردید من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته این اولین بار که مشا باهام قهر کردید همون کلاغه میگفت یه جا شمارو دیده انگشترو به دست یه کس بهتر کردید من که پسش ندادم دادم به همسایتون گفتم دیگه درست نیست شما مارو پر کردید یه چیزی مینویسم خدا منو ببخشه اگه یه وقت بهم خورد منتظرم برگردید..       

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت16:1توسط دل شكسته | |

یک دنیا حرف برای تو دارم ... یک دنیا پر از حرفهای نگفته ... یک دنیا پر از بغض های نشکفته... با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی...! دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است ... صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان ... روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست. من آمده ام...! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد... دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم ... جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیر زمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام ...

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت1:14توسط دل شكسته | |

می رود

بی خبر ! بی اینکه بگذارد برایش حتی دستی تکان دهی

می رود

حتی اثاثی ندارد که جمع کند ، جزردپاهایی که پاک کند

می رود

می گوید :

فکر کن که هیچ وقت نبوده ام

دستش  را با آخرین توانم چسبیده ام

التماسش می کنم

حتی به من رحم هم نمیکند

دستانم یخ می زند .زمین می خورم . قبل از اینکه بلند شوم رفته است

نیست

انگار هیچ وقت نبوده

دیگر نای بلند شدن را هم ندارم

دنیا بدون سایه اش انگار حجم وسیع معلقیست که من در آن تاب می خورم

مثل این روزها که زیادی تاب می خورم

دیگر نیست و من گیج و معلق مانده ام

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت13:46توسط دل شكسته | |

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام  که از چه چیز  و از چه کسی بنویسم؟
 
از تو که بی رحمانه مرا  تنها گذاشتی  یا  از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.
 
از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای  بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟
 
از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟
 
ابتدا رام  شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.
 
از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟
 
شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.
 
شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.
 
نه! نه!  شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.
 
که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن)) را  درک کنی…
امّا هیهات…. که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی…
از من بریدی و از این آشیان پریدی…

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت21:56توسط دل شكسته | |

مهربانم ، ای خوب !

یاد قلبت باشد یك نفر است كه اینجا

بین آدمهایی ، كه همه  سرد و غریبند با تو

تك و تنها به تو می اندیشد

و كمی ،

دلش از دوری تو دلگیر است ...

مهربانم ، ای خوب !

یاد قلبت باشد ، یك نفر هست  كه چشمش ؛

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است ،

زیر این سقف بلند ، هر كجا هستی ، به سلامت باشی

و دلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد ...

مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد ؛

یك نفر هست كه دنیایش را ،

همه هستی و رویایش را ، به شكوفایی احساس تو پیوند زده است

و دلش می خواهد ، لحظه ها را با تو ، به خدا بسپارد ...

مهربانم ، ای خوب !

یك نفر هست كه با تو

تك و تنها ، با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور !

پر احساس و خیال است و سرور !

مهربانم ! این بار ، یاد قلبت باشد ؛

یك نفر هست كه با تو  ، به خداوند جهان نزدیك است

و به یادت ، هر صبح ، گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می كند این بار كه تو

با دلی سبز و پر از آرامش ، راهی خانه خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی ...

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت2:19توسط دل شكسته | |

مهربانتر از همیشه ، از تو می نویسم ،

تو که رفتی مرغان عشق ترانه خواندند و نی لبکها پر سوزتر از همیشه از جدایی گفتند ،

 مهربانتر از همیشه از تو می نویسم ،

 ای عزیزترین : کاش بودی و قلبم را با مهر سرشارت جان می دادی .

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت17:5توسط دل شكسته | |