|
سلااااااااااام
امروز یعنی امشب شبه تولدمهههههههههههههه اما هیچ کدوم از اونایی که انتظار داشتم بهم تبریک بگن نگفتن حتی کسی که خیلی ادعای دوست داشتن میکرد اما اینا هیچ کدوم مهم نیستن مهم اینه که من یه سال بزرگتر شدم و خانوم تر شدم(اوهوم اوهوم) امسال کادوهام همه نقدی بودن + یه قاب خیلی زیبا که نذاشتن بزنم تو اتاقم البته هنوز دوستام کادوهاشونو ندادن یه کادوی سوپرایزم داشتم که ارزشش واسم خیلی زیاده اونم از طرف خواهر کوچولوم بود قبل از این که بهم بده گفت دعوام نکنیااااااااااااااااا گفتم باشه و بعد نامشو داد خوندم نااااااااااااااااااااااااااااااااااااااازی بیشتر شبیه نامه اعترافات بود اگه شد عکسشو واستون میزارم نامشم که خصوصی بود و نزاشتم ولی اگه ببینم استقبال زیاده شاید گذاشتم.. هرکاری میکنم اپلود نمیشه فعلا با بای
سلااااااام هنوز ۱ ماهم نشده که علیرضا رو ندیدم اما انقدر دلم واسش تنگ شده که میخوام گریه کنم به جز این جمله دیگه هیچی به ذهنم نمیرسه بای بای
رفتمو تو شهر عشقم دلمو تنها گذاشتم ، دیگه حتی واسه موندن یه بهانه هم نداشتم با همه روح و وجودم یه دله شکسته بودم آره دل شکسته بودم با تمامی وجودم ، میگن این دو روز دنیا جای غم خوردن نداره ، چه جوری آروم بگیره اون دلی که بیقراره .
خواهر کوچکم از من پرسيد پنج وارونه چه معنا دارد؟ من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بي گمان مي فهمي - پنج وارونه چه معنا دارد...
سلااااااااااااااااااااااام به دوستای گلممممممممم بالاخره بعد از ۳ روز از شر سرماخوردگی راحت شدم امروز یه خبر جالب شنیدم که گفتم بیام و واستون بگم معلم تاریخ ما خیلی زیاد از حد حرف میزنه یعنی مختو تو فرغون میزاره اما گاه وقتام حرفاش خیلی جالبه مثلا امروز در مورد اله ها و خدایان یونان باستان میگفت میگفت یه الهیه به اسم اروس دارن کهه هر وقت یه دختر یا یه پسر به جنس مخالف نگاه کنه این خدا یه تیرو از کمانش به طرف قلب جنس مخالف پرتاب میکنه و باعث عاشق شدنش میشه و یه نماد خاص داره همون نمادی که هر کی عاشق میشه یا میخواد واسه دوستش نامه بنویسه از اون نماد استفاده میکنه یعنی این خوب دیگه تموم شد همین بود دوستون دارم با بای
سلام امروز ۲۸ روز از اول مهر میگذره و ما حدود ۱۲ تا امتحان دادیم دیگه وقت نمیکنم بیام اینجا و واستون از کارایی که کردم بنویسم فقط گاهی میام و مطالبی که به نظرم جالب میان و میزارم و میرم خیلی دلم واسه علیرضا تنگ شده دیگه نمیدونم چیکا کنم فعلا باید تا ماه دیگه یعنی بعد کنکور صبر کنم تازه بعدش من کنکوری میشم البته سعی میکنم کنکوری شدنم باعث نشه که من علیو کمتر ببینم یا از حالش کمتر با خبر بشم خوب دیگه فردا امتحان زمین شناسی دارم و باید برم بخونم دوستون دارم با بای اینم واسه علیرضا که نمیدونه من این وبلاگو دارم و اصلا نمی بخونه ولی خوب من بازم واسش مینویسم..... every one need some one...thank you for being some one i can need darling..
سلام به همه کسایی که میان این وبلاگو میخونن و با نظرایی که خصوصی میزارن منو راهنمایی میکنن از همشون ممنونم خوب بهتره از 2 شب پیش شروع کنم شبی که دلم لرزید و احساس کردم علیرضا از دستم رفت و من تنها شدم همه اینا از وقتی اتفاق افتاد که من حدود 3سال پیش یه دفتر از یه هم کلاسیام که پسر بود گرفتم اما بدبختانه از اون روز یه احساس خاصی نسبت به من پیدا کرد که واسم شد بلای جون.همیشه میل میزدو من زیاد جواب نمیدادم یا اگه میدادم خیلی کوتاه در حد 2 یا سه کلمه اما نمیدونم چه جوری شد که شماره منو پیدا کرد از اون شب هر شب اس ام اس میداد و من یه بار اب پاکیو ریختم رو دستش حدود 3 ماه یا بیشتر دیگه خبری ازش نبود و من واقعا خوشحال بودم که منو فراموش کرده اما پریشب باز اس ام اس داد میخواستم به علیرضا زنگ بزنم اما نمیشد خودم دست به کار شدمو جوابشو دادم و گفتم لطف کنین دیگه اس ام اس ندین و اس ام اس واسه عذر خواهی واسش فرستادم ((امیدوارم با اومدن پاییز هر برگی که میافته یکی از غمای توم کم بشه تا دیگه غمی نداشته باشی)) فرداش جواب داد (( اگه تمام برگای دنیام بریزن نمیتونن این غمو از بین ببرن غمی که تو گداشتیش تو زندگیم)) وقتی اینو خوندم دلم ریخت پایین با خودم گفتم نکنه دلش شکسته باشه و نفرینم کنه و باعث بشه علیرضا بره و من بی اون بمونم؟؟؟؟؟؟ تا صبح خوابم نبرد و داشتم دیوونه میشدم میخواستم به علیرضا اس ام اس بدم اما میترسیدم ناراحت بشه واسه همین بی خیال شدم وفرداش باز اس ام اس داد تا اینکه مجبور شدم بهش دروغ بگم که نامزد دارم(خدا جون منو ببخش) گاهی وقتا ادم چقدر احتیاج داره که یکی پیشش باشه مثله تابستون که همیشه کنارم بود اگرچه فاصله بینمون خیلی زیاده و حدود 300 کیلومتر میشه اما من همیشه به یادشمو همیشه پیشمه. اون موقع ها اصلا احساس تنهایی نمیکردم اما الان باید تا 9 ماه صبر کنم تا کنکورش و بده.... امیدوارم با رتبه خوب رشته ای که دلش میخواد قبول بشه...این روزا بیشتر واسه موفقیت اون دعا میکنم تا واسه خودم چون خوشحالیه اون اندازه یه دنیا واسم ارزش داره.... خدایا یه کاری کن که همیشه پیشم بمونه....دوست دارم جوجوی خودم ....باااااااای
مطمئن باش برو دل من سخت شکست و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و به یک قلب لطیف که خیالم می گفت: تا ابد مال تو بود تو برو برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم
این قانون انتظار است... اماچه کنم که با آمدن های مکررت نیز انتظارم را پایانی نیست.... آمدی خوب است که آمدی.... همیشه بیا و گذری کن بر یخ سرنوشتم.... اما انتظارم را پایانی نیست... در نبودت آرزو می کنم و در بودنت فکر!!! من دور از تو می پوسم.... از پوسیدن هراسی ندارم که از غم زندگی بدون تو در این لحظه های پر دلهره وحشت دارم... دیگر از من تا خاک شدن راهی نیست! خواهم مرد.... غم تو را با خود خواهم برد... غم تو....انتظار من.....
سلام به همه
وای که چقدر دلم واست تنگ شده هنوز دو روزم نشده که ندیدمت اما انگار هر چی بیشتر میبینمت بیشتر دلم میخواد کنارم باشی امروز وقتی داشتم نماز می خوندم یه هو حواسم پرت شد و فک کردم کنارم وایسادی اما وقتی نمازم تموم شد دیدم خواهر کوچولوم کنارم وایساده انقدر تو ذوقم خورد که تا یه ساعت گریه میکردم الان دیگه حتی نمیتونم بهت اس ام اس بدم یا زنگت بزنم اخه ازم خواهش کردی که تا تیر بهت اس ام اس ندم که حواست پرت نشه اما دلم طاقت نمیاره اخه ۹ماه خیلی زیاده حداقل قبلا میتونستم باهات حرف بزنم و اینجوری دلتنگیام کمتر میشد اما الان چی................ هر روز بیشتر بهت وابسته میشم دیگه داری تو خوابمم میای هر شب و تو خواب با تو میگذرونم جوجوی نازم وقتی خاطرهات یادم میاد واقعا فک میکنم پیشم وایسادی بی خیال تو که نمیای اینارو بخونی پس منم سر بقیه رو درد نمیارم دوستون دارم فعلا....
بزرگترین اشتباهم این بود که فکر می کردم برای منی!! زیادی وابسته ات شدم اشتباهم این بود که واقعیت را میدیدم و چشمانم را می بستم... اشتباهم این بود که دستانت را در دست دیگری میدیدم و گرمایش را من حس میکردم!!! اشتباهم این بود که تو را در ذهنم جور دیگری ساختم و با آن زندگی کردم... نمی دانم چرا اینهمه اشتباه را سالها تکرار کردم با اینکه می دانستم اشتباه است عاشقت شوم، ولی شدم با آنکه می دانستم اشتباه است دوستت داشته باشم، ولی داشتم.. و حال پس از گذر سالها ، بااینکه در قلبم نیستی اما... سایه وجودت بر جانم جاریست عاشقت بودن و دوستت داشتن برایم نیازی شده هیچ گاه بر طرف نمی شود... من نمی توانم عاشقت نباشم نمی توانم دوستت نداشته باشم ... آخر چه کنم با این دل بی قرار؟؟؟؟
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
کاش هرگز نمیدیدمت تا امروز غم ندیدنت را بخورم کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمیشد تا امروز چشمان من به آن لحظه بهانه بگیرند و اشک بریزند کاش حرفهای دلم را به تو نگفته بودم ، تا امروز به خودم نگویم " آخه اون که میدونست چقدر دوسش دارم . . . "
سلام امشب اومدم کلی واستون بگم و سرتونو درد بیارم اخه خیلی شنگولم اتفاق امرز از اب شنگولیم اثرش بیشتر بود خوب از اینجا واستون بگم که بالاخره با کلی دردسر رفتم تهران اونم با اتوبوس قربونش برم موهاشو اتو کرده بود(اصلا بهش نمیومد) یه بلوز ابیه جلفم پوشیده بود انگار نه انگار که اومده سال اخما تو هم بمیرم واسش تند تندو شربت میریخت (بچم خسته شد) شبه قبلش هنوز نیومده بودن تهران که من و مامان و .........رفتیم درمونگاه امپول بزنیم چشمتون روز بد نبینه انقدر جیغ جیغ کردم که به قول مامانم همه پیروزی خبر دار شدن که تو امپول زدی تازه فرداشم واسه همه تعریف کرد صبح ساعت ۷ از خواب بیدار شدم که همراه همه و اولین نفر سر مزار باشم که اگه جناب مهندس علیرضا اومد (جیگرررررررر منه) من ببینمشو از ثانیه به ثانیش کمال استفاده رو ببرم ساعت تقریبا ۱۰ بود که اومدن بهشت زهرا تا مامانم با مامان باباش سلام کردن من مثه جن زده ها بلند شدم وایسادم و یادم رفت سلامش کنم یعنی روم نشد(منم خجالتی) ولی فک کنم یه نمه ناراحت شد ظهر که شد همه رفتیم سالن واسه پذیراییو ناهار . نامردا زنونه و مردونه رو جدا کرده بودن اخرش داییم گفت هی نمیخواد بری و بیای بشین همینجا پیشه خودم منم خجالت کشیدم و رفتم و دیگم پیدام نشد بعد از ناهارم من میخواستم بیام کاشون که بالاخره زیر چشمی نیگاش کردم دیدم داره نیگام میکنه ارو خدافظی کردمو مثله یه دختر خوب اومدم کاشون درسامو خوندم اخه فردا امتحان دارم دعا کنین خوب بدم دوسش دارم دوستون دارم بای
شت تنهايي من که رسيدي گوشهايت را بگير؛ اينجا سکوت گوش تو را کر ميکند، اما چشمهايت را باز کن تا بتواني لحظه لحظه اعدام ثانيه ها را نظاره کني. هجوم سايه هاي خيال، سرابهاي بي وقفه ي عشق، تک بوسه هاي سرد و فريادهاي عقيم جواني منظره اي به تو ميدهد که ميتواني جغرافياي تنهايي مرا به خوبي ترسيم کنی ..............
نمی خواهم برگردی این را به همه گفته ام حتی به تو به خودم اما نمی دانم چرا هنوز برای آمدنت فال می گیرم! چرا هنوز پشت هزاران ترانه خاموش به انتظارت نشسته ام! تا تو را آرزو کنم! اما هنوز نمی خواهم برگردی می دانی که دروغ نمی گویم اگر هنوز تو را آرزو می کنم برای بی آرزو نبودن است و شاید هم آرزویی زیباتر از تو سراغ ندارم! اما هنوز هم نمی خواهم برگردی
تقدیم به عزیز ترینم که الان پیشم نیست روزای خیلی طلایی یادته؟روز ترس از جدایی یادته؟روز تمرین اشاره یادته؟شب چیدن ستاره یادته؟شعرای کتاب درسی یادته؟یادته گفتی میترسی یادته؟ عکسمون تو قاب عکسو یادته؟ قلعه بدون مکسو یادته؟ دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود یادته؟چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من قدغن بود یادته؟ روزگار قهر و اشتی یادته؟ هیچکسو جز من نداشتی یادته؟ رویاهای اسمونی یادته؟ قول دادی پیشم بمونی یادته؟ روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟ عصر ابراز علاقه یادته؟خبر خوش کلاغه یادته؟ دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟ واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که میگفتی رازه یادته؟ یادته فالای حافظ تو حیاط؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟گل سرخارو نچیدیم یادته؟ یه روزی همو ندیدیم یادته؟ حرفامون سر صداقت یادته؟تو و مجازات خیانت یادته؟ پنهونی سر قرارا یادته ؟ تاخیرا توی بهارا یادته؟ گوش ندادیم به نصیحت یادته؟ گشتنت دنبال فرصت یادته؟ دستاتو میخوام بگیرم یادته؟ راستی تو بی تومیمیرم یادته؟ دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطراته توی دفتر یادته؟ فال با نیت رسیدن یادته؟ طمع قهوه رو چشیدن یادته؟ واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟روزی صد بار بی تو مردن یادته؟ یادته دعای زیر طاقیا کناربوته های اقاقیا زیر اون درخت گیلاس یادته؟ با دوتا شاخه گل یاس یادته؟ یادته گفتن راز به قاصدک ؟ یادته چقدر بهم گفتیم کمک؟ فکر بودن توی قایق یادته؟ تو به من گفتی شقایق یادته؟ پیش هم بودیم نزاشتن یادته؟ اونا مارو دوست نداشتن یادته؟ نامه بدون امضا یادته؟ اسم مستعار رویا یادته؟ طرح اون انگشتر من یادته؟ پاسخ مختصر من یادته؟ فال حافظ شب یلدا یادته ؟ اسممو گذاشتی شیدا یادته؟ چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ مستجاب نشد دعامون یادته؟ چشمون زدن حسودا یادته؟ چشامون شد مثه رودا یادته؟ گفتی ما باید جدا شیم یادته؟ گفتی باید بی وفا شیم یادته؟ یه دفعه ازم بریدی یادته؟ خط رو اسم من کشیدی یادته؟ گفتی عشق تو هوس بود یادته ؟ گفتی خوب بود ولی بس بود یادته؟ حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم یادته؟ چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد یادته؟ حالا اومدم همونجا وایسادم که تقاضای تورو جواب دادم در اوردم از دستم انگشترو جا گذاشتمش همونجا دفترو اما قول دادم به قلبمو و خدا دیگه دل ندم به عشق ادما حیف شعری که نوشتم یادته؟ شعر من بدم باشه زیادته حیف شعری که نوشتم یادته؟ شعر من بده ولی زیادته...... یادمه اولین روز گونه هامو تر کردید وقتی دیدید دیوونم حرفامو باور کردید خیالتون راحت شد که بی شما میمیرم محبت از اون وقت کمترو کمتر کردید گفته بودید با منید حتی اگه نباشم کلاغ خبر میاورد شب و با کی سر کردید شما دوسم نداشتید از چشماتون میبارید نمیدونم شعرامو واسه چی از بر کردید از هر کجا میگذشتید گل به پاتون میریختم شما به جاش تو قلبم هزار تا خنجر کردید عزیز بودید فراوون زجرم دادین چه اسون وجودتونو با زجر واسم عزیز تر کردید به یادتون نمونده تو اون غروب پاییز پیش هزار تا شاهد دستم انگشتر کردید چه روزایی که شونم پناه اشکاتون شد رو زانوهای خستم خستگیرو در کردید انگار خوشی نمیخواست من مزشو بفهمم یه روز که گل میدادم نداده پرپر کردید چیزی نبود تا اون روز اروم بودیمو خوشبخت تمام اون کارارو روز اخر کردید پس نذرامون چی میشه حتما به یادتون نیست واسه ضریح اقا نذر کبوتر کردید حق با شماست من کجا و شما کجا و تقدیر میوه خوشبختیو همیشه نوبر کردید من که چیزی نگفتم که دلتون گرفته این اولین بار که مشا باهام قهر کردید همون کلاغه میگفت یه جا شمارو دیده انگشترو به دست یه کس بهتر کردید من که پسش ندادم دادم به همسایتون گفتم دیگه درست نیست شما مارو پر کردید یه چیزی مینویسم خدا منو ببخشه اگه یه وقت بهم خورد منتظرم برگردید..
یک دنیا حرف برای تو دارم ...
یک دنیا پر از حرفهای نگفته ...
یک دنیا پر از بغض های نشکفته...
با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی...!
دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است ...
صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان ...
روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.
من آمده ام...! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،
کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم
چرا دلم آرام نمی گیرد...
دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛
از تو چیزی نمی خواهم ...
جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را،
جز نگاه آرامت را که دیر زمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام ...
می رود بی خبر ! بی اینکه بگذارد برایش حتی دستی تکان دهی می رود حتی اثاثی ندارد که جمع کند ، جزردپاهایی که پاک کند می رود می گوید : فکر کن که هیچ وقت نبوده ام دستش را با آخرین توانم چسبیده ام التماسش می کنم حتی به من رحم هم نمیکند دستانم یخ می زند .زمین می خورم . قبل از اینکه بلند شوم رفته است نیست انگار هیچ وقت نبوده دیگر نای بلند شدن را هم ندارم دنیا بدون سایه اش انگار حجم وسیع معلقیست که من در آن تاب می خورم مثل این روزها که زیادی تاب می خورم دیگر نیست و من گیج و معلق مانده ام …
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟
مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد یك نفر است كه اینجا بین آدمهایی ، كه همه سرد و غریبند با تو تك و تنها به تو می اندیشد و كمی ، دلش از دوری تو دلگیر است ... مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد ، یك نفر هست كه چشمش ؛ به رهت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش این است ، زیر این سقف بلند ، هر كجا هستی ، به سلامت باشی و دلت همواره ، محو شادی و تبسم باشد ... مهربانم ، ای خوب ! یاد قلبت باشد ؛ یك نفر هست كه دنیایش را ، همه هستی و رویایش را ، به شكوفایی احساس تو پیوند زده است و دلش می خواهد ، لحظه ها را با تو ، به خدا بسپارد ... مهربانم ، ای خوب ! یك نفر هست كه با تو تك و تنها ، با تو پر اندیشه و شعر است و شعور ! پر احساس و خیال است و سرور ! مهربانم ! این بار ، یاد قلبت باشد ؛ یك نفر هست كه با تو ، به خداوند جهان نزدیك است و به یادت ، هر صبح ، گونه سبز اقاقی ها را از ته قلب و دلش می بوسد و دعا می كند این بار كه تو با دلی سبز و پر از آرامش ، راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی ...
مهربانتر از همیشه ، از تو می نویسم ، تو که رفتی مرغان عشق ترانه خواندند و نی لبکها پر سوزتر از همیشه از جدایی گفتند ، مهربانتر از همیشه از تو می نویسم ، ای عزیزترین : کاش بودی و قلبم را با مهر سرشارت جان می دادی .
وقتی در شب راه می رفتم و در جستجوی پناهگاه گرمی بودم از کنارم گذشت گفتم: "هی! نگاه کن! روی مژه هایت دانه های برف ریخته است" و او گفت: "این برف نیست پرهای بالشی است که خدا در آسمان تکانده است" و سپس لبهای خندانش را گشود تا برفی را فوت کند. و ما هر دو خندیدیم. بعد به چشمانش نگاه کردم و دیدم که چشمانش، گرمترین پناهگاه جهان است پس لب فرو بسته و به چشمانش دل دادم
شبهای زمستانی قلبم را چراغی نیست ... و ظلمت روحم را روشنایی ... و در انزوای تنهائیم کور سوی امید را نمی بینم ... چه بس شبها که دلتنگی صورتم راشسته و خواهد شست ... وچه بسیار روزهایی که بی قرارت بودم ولی غم هجران لحظه به لحظه به مرگ نزدیک ترم خواهد کرد وهیچ ﮐس راز دلتنگیهایم را نخواهد فهمید وهیچ چیز برلب نخواهم آورد... چرا که من گر فتار سنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است...
می سوزد چشمانم
گر گرفته جای جای دلم بی هدف می گذرانم روزهای سرد زمستانی ام را سرد نیست سرد می شود وقتی به خاطرات نیشخند می زنم وقتی به نبودن نگاهت با تلخی می خندم سرد می شود وقتی خواب های آمدنت را باز هم باور می کنم باورهای من سردند وقتی تو نیستی تا آبادش کنی ...
سلام امروز اومدم از بیرحمیه بعضی ادما بنویسم که میدونن دوسشون داری اما بی تفاوت ازت میگذرن تو خیابون میبیننت اما یه جوری وانمود میکنن که انگار دفعه اولشونه که میبیننت دلم از همشون گرفته به خصوص از ح...... میخوام واسه یه بارم که شده درست حسابی ببینمش باهاش حرف بزنم دلیله رفتنشو بپرسم اون که میدونست واسم عزیزه و میمیرم واسش چرا گذاشت رفت؟ چرا منو تو این دنیای وحشی تک و تنها گذاشت؟ همیشه دوستش بهم میگفت اون دیگه بر نمیگرده سعی کن یکی دیگه جاشو واست پر کنه اما نشد یکی دیگه اومد اما اونو نتونستم فراموش کنم جالب اینه که اونم رفت و تنهام گذاشت با این حال که فامیل بود بیخیال اینم سر نوشته منه دیگه
|
About![]()
سلام Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 Links
پسر ایرونی |